نام فايل:بديع يا آرايه‌هاي لفظي

 موسيقي دروني (لفظي)و معنوي‌شعر

1. پيش از انيت بيش ازاين انديشه عشاق بود                      مهرورزيّ توبا ما شهره آفاق بود

3. يادبادآن محبت شبها كه با نوشيدن لبان                         بحث سّرعشق وذكر حلقه عشاق بود

           4. پيش‌ازين‌كاين‌سقف‌سبزوطاق‌مينابركشند                      منظر چشم مرا ابروي جانان طاق بود

5. از دم صبح ازل تا آخر شام ابد                                   دوستيّ‌ومهربريك‌عهدويك ميثاق بود

6. سايه معشوق اگرافتادبرعاشق چه شد                          مابه او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود

7. حسن‌مهرويان‌مجلس‌گرچه دل مي‌بردودين               بحث مادرلطف طبع وخوبي اخلاق‌بود


8. بردرشاهم‌گدايي‌نكته‌ايدر كار كرد                      گفت بر هر خوان كه نشستم خدارزّاق‌بود



10. رشته تسبيح اگر بگسست معذورم‌بدار                 دستم اندر ساعد ساقي سيمين ساق بود

12. در شب قدر را صبوحي كرده‌ام‌عيبم‌مكن               سرخوش‌آمدياورجامي بركنار طاق بود

14. شعر حافض درزمان آدم‌اندرباغ خلد                     دفتر نسرين و گل رازينت اوراق بود
 

دراين شعر عواملي هستند كه شاعر به ياري آنها موسيقي دروني ومعنوي شعرخويش راغنا مي‌بخشند «حافظ»

 . موسيقي معنوي تناسبها وتضادهايي است كه در معني واژه ها احساس مي شوند.
موسيقي در تركيب «موسيقي معنوي » به معناي وسيع آن به كار مي‌رود كه شامل هرنوع هماهنگي  ورابطه‌اي است كه در اين ميان واژه‌ها وجود دارد . رابطه‌اي چون تناسب،تضادو... دو واژة «پيش‌وبيش»را در مصراع اول درنظربگيرد.اين دوكلمه تنها در صامت اول با هم متفاوتند.هم وزني دو كلمه و همساني آنها در دواوج ديگر سبب افزايش موسيقي دروني مصراع‌اول است.
در بيت دوم،دو كلمه «يادوباد»نيز اين چنينند.علاوه براين،دركنار هم آمدند بلافاصلة آنها نيز موسيقي رابيش‌ترمي‌كند.درهمين بيت دوكلمه«عشق‌وعاشق»درسه واج مشتركند،اين اشتراك نيزاز عوامل ايجاد موسيقي است.ضمناً واژه«عشاق»كه كلمه قافية مصراع اول است درپايان    بيت دوم تكرارشده كه اين تكرار نيز در افزايش موسيقي شعر مؤثراست.هفت بار تكرار «مصوت بلندآ»نيز از
اسباب زيبايي وگوشنوازي بيت است.

 در بيت سوم واژة «طاق»به معني به كار رفته است.در مصراع اول به معني «آسمان»ودر مصراع دوم به معناي «كمان‌ابرو،بي‌نظيرو...»است.اين كلمه همجنس از اسباب مهم افزايش موسيقي دروني است.
در بيت چهارم دو واژة «صبح‌وشام»ودوواژة«ازل‌وابد»از نظر معني متضاد يكديگرند واين تضاد معني،موسيقي معنوي بيت راافزون مي‌سازد.
در بيت پنجم دو كلمه «عاشق‌ومعشوق» درسه واج مشتركند.تكرارسه واج«ع،ش،ق» عامل افزايش موسيقي اين بيت است.در مصراع دوم همين بيت دوواژة«محتاج‌ومشتاق»هم وزن‌اند.
«آرايه‌هاي معنوي»مي‌ناميم.
علمي كه به باز شناسي آرايه هاي لفظي و معنوي همت مي گمارد ،«بديع»نام‌دارد.ژسجع:يكساني دوواژة در واج يا واجهاي پاياني،وزن وياهردوي آنهاست.

آراية سجع در كلامي ديده مي شود كه حداقل دو جمله باشد،زيرا سجعها بايد در پايان دو جمله بيايندتا آريةسجع آفريند شود .
سجع:يكساني دوكلمه در واجهاي پاياني، وزن و يا هردوي آنهاست.
انواع سجع: اشتراك در واجهاي پاياني = سجع مطَّرف

اشتراك در وزن: = سجع متوازن

اشتراك در واجهاي +اشتراك در وزن = سجع متوازي

سجع در نثر و شعر به كار مي‌رود.فايدة آن ايجاد موسيقي در نثر و افزايش موسيقي در شعر

 است.سجعي كه به تكلّف خلق شود ارزش هنري ندارد. نثر و شعري كه سجع درآن به كار

 رود، مُسَجَّع ناميده مي‌شود.

موازنه: تقابل سطح‌ها متوازن درد و يا چند جمله است كه به هم آهنگي آنها مي‌انجامد.

آريةموازنه در شعر شاعراني چون مسعود سعد و سعدي به فراواني يافته مي‌شود.

جناس: يكساني و همسانيدو يا چند واژه است در واجهاي سازنده با اختلاف در معني.

دوكلمة همجنس‌گاه هيچ گونه تفاوتي جز معني نداردوگاه علاوه بر معني در يك مصوت  يا يك صامت با هم فرق دارند .ارزش جناس به موسيقي و آهنگي است كه در كلام خَلق مي‌كند و زيبايي جناس در گرو ارتباط آن با معني كلام است. جناس در شعر و نثر به كار مي‌رود.

جناس تام: يكساني دو واژه در تعداد و تربيت واجهاست. ارزش موسيقايي جناس تام در سخن بسيار است.

جناس ناقص حركتي: يكساني دو يا چند واژه در صامتها و اختلاف آنها در مصوتهاي كوتاه است.تكرار صامتها، موسيقي دروني مصراع را پديد ميآورد.

جناس ناقص اختلافي: اختلاف دو كلمه در حرف اول، وسط و يا آخر است. اين نوع جناس نيز در آفرينش موسيقي لفظي مؤثر است.

 1ـ اهلي شيرازي شاعر قرن دهم مثنوي به نام «سحِر حلال» دارد كه در تمامي بيتهاي آن جناس به كار رفته است.

جناس ناقص افزايشي: اختلاف دو واژه است در معني و تعداد حروف.

يادآوري:

دو واژه در سه حالت جناس ناقص دارند:

1ـاختلاف در مصوتهاي كوتاه (حركتي)

2ـاختلاف در نوع حروف (اختلافي)

3ـاختلاف در تعداد حروف (افزايشي)

ارزش جناس ناقص به مو سيقي لفظي است كه در كلام مي‌آفريند
..
اشتقاق:همريشگي دوياچندكلمه است كه سبب مي شود واجهاي آنها يكسان باشد . تكرار اين واجهاي همانند برموسيقي درون سخن مي افزايد.

واجهاي همانندبرموسيقي سخن مي‌افزايد.
توجه:جناسهاي همريشه اشتاق نيز خواهند بود.
تكرار:تكرار يك يا چند كلمه است در شعر بگونه‌اي كه بتواند برموسيقي دروني بيفزايدوتأثير سخن رابيش‌ترسازد.اگرواژه‌اي درآغازوپايان بيتي تكرار شود آن را«تصوير»مي‌نامند.

تكرارزماني پديده مي‌آيدكه كلمه‌اي دوبار يابيش‌ترتكرار شود

 
نام فايل: آرايه‌هاي معنوي

مراعات نظير: آوردن واژه‌هايي از يك مجموعه است كه با هم تناسب دارند. اين تناسب مي‌تواند از نظر جنس،نوع،مكان،رفان،همراهي و…… باشد.
مراعات نظير سبب تداعي معاني است. اين آرايه موجب تكاپوي ذهن مي‌شود در جست‌و‌جوي همزاد؛ و هرنوع تناسب به شرط آگاهي مي‌تواند يادآور اين همزاد باشد. مراعات‌نظير بيش از هر آرايه ديگري درشعر و نثر فارسي به كار رفته است.تلميح:اشاره‌اي است به بخشي ازدانسته‌هاي تاريخ،اساطيري‌و...
ارزش تلميح به ميزان تداعيي داردكه ازآن حاصل مي‌شود.هرقدر اسطوره‌ها وداستانهاي مورد اشاره لطيف‌ترباشندتلميح تداعي لذت بخش‌تري رابه وجودمي‌آورد.لازمة بهرمندي ازتلميح آگاهي ازدانستنه‌اي است كه شاعر يا نويسنده بدان اشاره مي‌كند.تلميحات‌گاهمانندمثال‌اوّل وآخر مراعات نظيرنيزهستند1.مقصودازاين است كه‌گاه دوواژه كه هم‌ريشه‌اندتنها در يك حرف باهم اختلاف دارند
مانند«حرم،حريم»،«شعر،شاعر»و«رنج،مرنج»و...كه‌دراين‌حال هم جناس دارندوهم جناس دارندوهم اشتقاق.امّااگراختلاف آنها بيش‌ازيك حرف باشدوتنها باهم همريشه باشند،فقط«اشتقاق»خواهندداشت.مانند«شاعر،شعور»«طلعت،طلوع»و...

تضمين :آوردن آيه،حديث،مصراع يابيتي ازشاعري ديگر رادر اثناي كلام تضمين گويند.

تضمين باايجاد تنوع سبب لذت خواننده مي‌شود.

پديده آورندة باايجاددركلام است وآگاهي شاعرراازموضوعات مختلف نشان مي‌دهد.

هرقدرتضمين طبيعي‌ترباشد،هنري‌تراست.

تضاد:آوردن دوكلمه بامعني متضاداست درسخن براي روشنگري،زيبايي ولطافت‌آن.

تضاد قدرت تداعي داردوازاين روسبب تلاش ذهني مي‌شود.

تضاددر شعر ونثر به كارمي‌رود.

ثناقضParadox :آوردن دوواژة يادومعني متناقض است دركلام به‌گونه‌اي كه آفرينندة زيبايي باشد.زيبايي تنا قض در اين است كه تركيب سخن به گونه‌اي باشدكه تناصق منطقي آن نتواند
ازقدرت اقناع ذهني وزيبايي آن بكاهد.

حس آميزي:آميختن دو ياچند حس است دركلام به گونهاي كه ايجاد موسيقي معنوي به تأثير سخن بيفزايد ئ سبب زيبايي آن شود.

ايهام:آوردن واژة‌اي است با حداقل دو معني‌كه‌يكي‌نزديك به ذهن وديگري دور از ذهن باشد.

مقصود شاعر معمولاً معني دوروگاه هر دو معني است.

ايهام نوعي بازي با ذهن خواننده است تا نخست به معيني دل ببند كه درست نيست بالكه ديگري درست است.
در ايهام واژه با عبارت به گونه‌اي است كه ذهن برسردوراهي قرار مي‌گيردونمي توانددريك لحظه يكي از آن دورا انتخاب ،كاري آسان نيست واين حالت رواني بيشترين لذت را خواننده ايجاد مي‌كند.زماني مي‌توايم آرايه ايهام رار يابيم كه به معناني مختلف واژه‌ها وعبارتها آگاه باشيم
ايهام تناسب
:آوردن واژه‌اي است با حداقل دو معني كه يك معني آن مورد نظروپذيرفتني است

ومعني ديگر نيز با بعضي از اجزاي كلام تناسب دارد.

ايهام تناسب با درگيري ذهن برسرانتخاب يك معني لذت ادبي مي‌شود.تفاوت ايهام باايهام تناسب دراين است كه در ايهام‌گاه هردو معني پذيرفتن است اما در ايهام تناسب تنها يك معني به كار مي‌آيد ومعني دوم با واژة يا واژة‌هاي ديگر يك مراعات نظير مي‌سازد.ايهام تناسب در شعرسعدي و حافظ فروان است.

لفّ ونشر:آوردن دويا چندواژه است در بخشي از كلام كه توضيح آنها در بخش ديگر آمده‌است.

رابطة لفّ ونشر،«مفعول‌وفعل»،«فاعل وفعل»،«مشّبه ومشّبه‌به»،«مسندٌاليه‌ومسند»،«اسم‌ومتمم»، «اسم،صفت»و... است.

لفّ ونشردوگونه است:

اگر نشرها به ترتيب توزيع لفّها باشد «مرتب»ناميده مي‌شودواگر چنين نباشد«مشوش:به‌هم‌ريخته» است.مولفّ ونشر مرتب،هنري تر از مشوش است. موسيقي معنوي كه از لفّ ونشر حاصل مي‌شود،به دليل درگيري ذهن براي يافتن ارتباط لفّها ونشرهاست.

اغراق:اعداي وجود صفتي در كسي ياچيزي است به اندازه‌اي كه حصول آن صفت درآن كس يا چيزبدان حد،محال يا بيش از حد معمول باشد.

اغراق ازاسباب‌زيبايي ومخيل شدن شعرونثر است.شاعر به ياري اغراق معاني بزرگ را خردومعاني خردرابزرگ جلوه مي دهد.

زيبايي اغراق دراين است كه غير ممكن طوري اداشودكه ممكن به نظررسد.

اغراق،ذهن خواننده را به تكاپو وا مي‌دارد واين تلاش ذهني سبب لذت ادبي است.اغراق مناسب ترين اسباب براي تصوير يك دنياي حماسي است،بنابراين در شاهنامه وآثار حماسي ديگر از آنبسيار استفاده شده است.


تضاد:آوردن دو كلمه با معني متضاد است در سخن براي روشنگري،زيبايي ولطافت آن.

تضادقدرت تداعي دارد وازاين رو سبب تلاش ذهني مي‌شود.

تضاد در شعر ونثر به كار مي رود.

حس تعليل:آوردن علتي ادبي و ادعايي است براي امري به گونه‌اي كه توان اقناع مخاطب را داشته باشد. اين علت سازي مبتني برتشبيه است وهنر آن زيبا شمردن يازشت نمودن چيزي است. 

باوجود اينكه حس تعليل،علمي وعقلي نيست مخاطب آن راازعلت اصلي دلپذيرتر مي‌يابد وراز زيبايي آن نيز در همين نكته است. اين‌آرايه در شعر ونثر به كار مي‌رود.

تكرار:تكرار يك يا چند كلمه است در شعر بگونه‌اي كه بتواند برموسيقي دروني بيفزايدوتأثير سخن رابيش‌ترسازد.اگرواژه‌اي درآغازوپايان بيتي تكرار شود آن را«تصوير»مي‌نامند.

تكرارزماني پديده مي‌آيدكه كلمه‌اي دوبار يابيش‌ترتكرار شود.

 

1. اگر شاعر يا نويسنده مثلي را پيش ازوي رواج داشته در اثناي سخن خود بياورد ، بهتر و منطقي‌ترآن است كه تضمين خوانده شود.مانند

تو نيكي مي‌كن ودر دجله انداز                                              كه ايزد در بيابانت دهد باز
«سعدي»

كه مصراع اول آن مثلي بوده كه از سعدي رواج داشته ودر قابوسنامه نيز آمده است.


 

 
 
ورود
کوکی ها باید برای گذشتن از این مرحله فعال باشند.