رآمدي بر عصر مولوي، دوره ي حماسه هاي عرفاني
در برهه اي از تاريخ سرزمين ما، حكومت فرمانروايان بيگانه ، كشمكش هاي بي مورد و مكرر حكومت ها و
تاخت و تاز اقوام بي فرهنگي چون غزان و مغولان، باعث بروز تباهي ها و بي ساماني هاي فرهنگي و فساد
عقيده و دل مردگي در ميان اقشار مردم شده بود. در اين زمان ، تنها پادزهر نيرومندي چون عرفان مي توانست
بقاي فرهنگ و مدنيّت ايراني را ضمانت كند و با ايجاد زمينه براي پايداري ها و ايستادگي هاي معنوي، اقوام
مهاجم را از نظر روحي و فرهنگي مغلوب سازد و خود، از همه ي حوادث سر به سلامت ببرد. شعر عرفاني با تكيه
بر عواطف انساني و پيش كشيدن اصولي مثل تسامح و مدارا، محبت، خدمت بلاشرط، بي نيازي و آزادگي ، با
يادآوري ارزش وجودي انسان، او را به سوي كمال و سر نهادن بر آستان حق دعوت مي كند . شعر عصر مولوي
كه عموماً در مدارانديشه ي عرفاني حريان مي يابد، انسان نوميد و مصيب زده را به اين دنياي برتر فرا مي خواند
و در برابر حوادث و رنج هاي زمانه به او دل گرمي و اميد مي دهد.
در شعر عصر مولوي هم لفظ پاكيزه و نرم و دل نشين است و هم معني برتر و انساني و آسماني . شعر عصر
مولوي ناب ترين شعر ها را به قلمرو زبان و فرهنگ فارسي هديه مي كند و در آن بيش تر از هر دوره اي، با
انسان شفّاف و صافي ضمير كه دل را براي قبول تجلي نور حق آماده كرده است، روبه رو مي شويم . در شعر
عصر مولوي، سنايي پيشگام است و به قول مولانا، چشم و چراغ و عطار قافيه سالار و خود مولانا، خداوندگار
قلمرو شعر و عرفان. شعر عصر مولوي را با شاهان و فرمانروايان، كاري نيست. پس قصيده را كه بيش تر قالب
درخور مديحه و زبانش زبان فاخر درباري است، كنار مي گذارد يا كم تر به كار مي گيرد و به جاي آن با اطمينان
تمام، قالب غزل را كه زبان دل و افزار دست عشق است، بر مي گزينند. البته در كنار آن، قالب مثنوي را هم كه
عرصه ي گشاده اي است براي ميدان داري عاطفه و خلق آثار بلند و ملكوتي، به خدمت مي گيرد.
بلند ترين و سرشارترين مثنوي هاي عرفاني كه حاوي نغزترين داستانها و پرمغزترين تمثيل هاي ادب فارسي نيز
هستند، در اين دوره سروده شده اند. هر يك از منظومه هاي اين دوره (حديقه، مخزن الاسرار، منطق الطير و
مثنوي معنوي) برا ي خود حماسه اي است بلند و جهان پهلوانش، انساني صافي ضمير و خداجويي است كه از
مصاف با نفس و هواهاي نفساني (جهاد اكبر) پيروز و سربلند بازگشته است.